پير آمده ژوبر ( مترجم : على قلى اعتماد مقدم )
43
مسافرت در ارمنستان و ايران ( فارسى )
ميوه ، كمى خوشبو براى پاك كردن هوائى كه ما در مسكن تنك و گود خود تنفس مىكرديم « 1 » اين توجهات به همان اندازه كه اين پير - مرد با حضور خود دلهاى خسته و داغدار ما را از بدبختى ، دلدارى مىداد ، گرانبها بود . افسوس كه به من اجازه ندادند كه سپاسگزارى كنم . آن جوانمرد فقير بود ولى با اينهمه ، هيچگاه از نيكوكاريهايش نمىكاست . همين اندازه كه خداوند برايش خواسته بود آن را با بدبختيها قسمت مىكرد . ياريهاى نوع دوستانهاش زندگانى مرا نگهدارى كرده و تبرك پدرانهاش همهجا همراهم است . همانگونه كه برايم پيشگوئى كرد من ميهنم ، خانوادهام و دوستانم را دوباره ديدم . او ديگر نيست ولى يادبود خردمندانهاش ، جوانمرديش ، دلاوريش همواره بطور ژرف در دلم حك گرديده است . با اينهمه وضعيت ما روز به روز وخيمتر مىشد ؛ جامههاى ما كه مدت دو ماه بود آنها را از تن خود به در نكرده بوديم بىاندازه چرك و پارهپاره گرديده بودند ؛ ريش بلندى چهرهء ما را پوشانيده بود كه كسى نمىتوانست ما را بشناسد . گرد مرك بر پيشانى ما نشسته بود . تا زمانى كه آفتاب در افق بود صحبت با فرمانروا و صالحيه ، يا اميد ديدارشان ما را از اندوه اسيرى منصرف مىكرد و ليكن شبها به ما رحم نمىكردند ! آنها مىگذشتند ولى خواب به چشمانمان نمىآمد . معمولا طرفهاى صبح به كمك يك تكهء فولاد كه ميزبانم از روى نيكخواهى به من داده بود با زدن آن به يك سنك ، جرقهاى مىجهاندم و با آن برگهاى توتون خود را روشن مىكردم . دودى كه از آن برمىخاست به همان اندازه مطبوع من بود كه بوى خوشبوهاى عربستان و هند ( كه آنها را همواره به من مىرساندند ) مىتوانست باشد . بوى اين برگها حالت چرت و بيحالى براى زمان كوتاهى در من به وجود مىآورد . گلهها و سرزنشهائى كه بىگفتگو بخششپذير بودند از طرف آن كسانى كه با من همزندان بودند به من مىشد ، و وضعيت هولناك و بدبختيم را دو برابر
--> ( 1 ) - هواى سرداب هنگامى كه ما را در آن انداختند خيلى خفهكننده و آلوده بود ( يعنى در ماه ژويه ) ولى در ماه نوامبر نمناك و سرد گرديد .